سی نما - اخبار سینمای جهان

 

[حاوی اسپویلر از فصل هشتم]

دروگون غرش‌کنان بر فراز جسد مادرش پرواز کرد و معشوق او را بالای سرش دید. نزدیک آمد و خشمش را نشان داد. با آتش خود، نه قاتل مادرش یعنی جان، که تخت آهنین را نابود کرد و جسد بی‌جان کلیسی را با خود به مقصدی نامعلوم برد.

آخرین اپیزود سریال بازی تاج و تخت هم پخش شد و باید با آن وداع کنیم. یکی از بهترین و پرطرفدارترین سریال‌های تاریخ که آن را مهم‌ترین عنوان در عصر طلایی جدید تلویزیون می‌دانند، شب گذشته برای آخرین بار از شبکه‌ی HBO روی آنتن رفت و هواداران را در اندوه رها کرد. اندوهی که نه فقط به خاطر اتمام سریال که به خاطر نارضایتی از کیفیت فصل آخر هم بود. این فصل هواداران را ناامید کرد به گونه‌ای که همانطور که خبرش را خوانده‌اید تا الان بیش از یک میلیون نفر تقاضای بازسازی فصل آخر را امضا کرده‌اند.

فصل آخر با نظر مثبت هواداران و منتقدان شروع شد، اما رفته رفته نظرات برگشت. و خب اپیزود آخر هم ظاهرا نتوانسته آن‌ها را راضی کند. مشکل بزرگی که سازندگان داشتند، سرعت بالای داستان و تلاش نافرجام آن‌ها برای بستنِ داستان افراد مختلف و روندهای گوناگون به شیوه‌ای مطلوب در کنار هم بود. چندین خط داستانی که همه باید به سرنوشتی مطلوب که پسند تماشاگر باشد برسند اما سرهم‌بندی به نظر نرسد.

اپیزود آخر با تصاویر بسته‌ی تیرین آغاز شد که بهت‌‌زده در میان خرابه‌های شهری که زمانی محل زندگی‌اش بود، قدم برمی‌داشت. او به تنهایی به سمت دخمه‌های زیر ردکیپ رفت و آنجا بود که دست طلایی برادرش را زیر آوار پیدا کرد. حالا تیرین که تمام سعیش را برای نجات جان مردم بی‌گناه کینگزلندینگ و برادرش کرده بود، اما موفق نشده بود، وجودش پر از اندوه و نفرت شد.

در همین حین جان و سرداووس تمام تلاششان را برای جلوگیری از اعدام سربازان تسلیم شده‌ی لینستر توسط گری وورم انجام دادند. اما گری وورم به آن‌ها گفت که این دستور ملکه است. جان و تیرین که به نظر ناامید می‌رسیدند شاهد سخنرانی غرورمندانه‌ی دنریس پس از نابودی کینگزلندیگ برای ارتش آنسالید و دوتراکی بودند. سخنرانی‌ای که خبر از ادامه‌ی لشکرکشی به سمت سایر سرزمین‌های وستروس با شعار آزادی می‌داد.

از اولین اپیزودهای این سریال یکی از جملاتی که مدام تکرار می‌شد، هوش سرشار و دانش فراوان تیرین بود که در کنار می‌گساری‌اش، راه غلبه‌ی او بر محدودیت‌های فیزیکی‌اش برشمرده می‌شد. در این دو فصل آخر اما چیزی غیر از اشتباهات مداوم و دنباله‌دار از او ندیده بودیم. مسئله‌ای که باعث شد دنریس او را تهدید به عزل کند. در این حال و در حالی که وریس در اپیزود قبلی نسبت به مشکلات کنترل خشم دنریس به او هشدار داده بود، او را دیدیم که به دوستش خیانت کرد و باعث مرگش شد. اقدامی که با نابودیِ کینگزلندیگ توسط آتش اژدها بلافاصله از آن پشیمان شد. اما بعد از مرگ برادر و خواهرش، او به سوی دنریس رفت و نشان مشاور را در مقابل سربازان دنریس به سمتی پرتاب کرد تا علنا نشان دهد از خودش و از ملکه‌اش ناامید شده. او که دستان خود را در این اتفاق آلوده به خون می‌دید، مرگ را به زندگی در چنین موقعیتی و در چنین دنیایی ترجیح می‌داد.

به دستور ملکه دنریس، که می‌پنداشت بر حق است و برای هدفش مجاز به هرکاری‌ست، تیرین را به زندان انداختند تا در زمان مناسب به سبب خیانتش به ملکه و آزاد کردن جیمی اعدام شود. در اینجا بود که جان که او هم به اندازه‌ی تیرین ناامید شده بود به ملاقات او در زندانش رفت. در این ملاقات تیرین با یادآوری رحم و منطق جان در برابر خشم و بی‌رحمیِ دنریس، او را با خطیرترین وظیفه‌اش مواجه کرد. نجات جان مردم.

جان که با تمام وجود عاشق دنریس بود، در این ملاقات جمله‌ی مهمی از استاد ایمون نقل کرد: «عشق مرگِ وظیفه است.» و جواب درخشانِ تیرین را شنید: «و گاهی وظیفه، مرگِ عشق است.» بدین ترتیب جان مجبور به اتخاب خرد و منطق شد. مانند همیشه. او باید برای بار دوم مردم را نجات می‌داد. وظیفه‌ای که معلوم نیست چه کسی بر دوش او گذاشته. وظیفه‌ای که برای او نتیجه‌ای جز مصیبت در بر نداشته.

به این ترتیب جان به سمت دنریس به راه افتاد. دنریس که برای اولین بار تخت آهنین، چیزی که از کودکی آروزی آن را در سر داشت، را از نزدیک می‌دید؛ در شرایطی مانند رویایی که فصل قبل دیده بود: در خرابه‌ای غرق در سپیدی. او از کودکی‌اش گفت و جان بخاطر سنگدلی‌اش او را سرزنش کرد. جان که امیدوار بود دنی بتواند با حرف‌هایش دلش را آرام کند، نتیجه‌ای نگرفت. دنی اصرار داشت که وظیفه‌اش است مردم را آزاد کند و چرخ ستم را بشکند. و جان مطمئن شد دنی قصد عقب نشستن ندارد و به زودی به سراغ شمال و سانسا هم می‌رود. و بدین ترتیب سخت‌ترین تصمیم را گرفت. با آخرین بوسه، خنجرش را در دل دنی فرو کرد تا دنیا را نجات دهد.

پس از آن بود که دروگون با غرش‌هایش سرغ جسد مادرش آمد، تخت آهنین را که  مسبب تمام بدبختی‌ها بود را با آتشش نابود کرد و جسد مادرش را به چنگال گرفت و دور شد. سرِ آخر اژدها بیشتر از همه می‌فهمید!

محتمل‌ترین پایان ممکن برای سریالی که مهم‌ترین ویژگی‌اش رخ دادنِ اتفاقات نامحتمل و دور از انتظار بود. به راستی پایان مناسب دیگری برای سریالی با این شکوه و عظمت قابل تصور نبود. سریالی که نزدیک ده سال آن را دنبال کردیم و هر سال به طرفدارانش افزوده می‌شد. سریالی که به اتفاقات بد و واقع‌بینانه معروف بود. سریالی که یکی از بهترین ترکیب‌های فانتزی و واقعیت سیاسی را در تاریخ رقم زده بود. اژدها و واکر و جادوگر در کنار جنگ سیاست‌مداران دورو و مردان و زنان شریف. سریالی که به خاطرمان می‌آورد در واقعیت هم همیشه نیک‌سرشتان پیروز نمی‌شوند چنانکه ند با قساوت کشته شد. سریالی که خاطرمان آورد تنها با شرافت نمی‌توان به مقصود رسید. چنانکه دنریس به برده‌داران رودست زد.

سریال به واقع‌بینانه‌ترین شکل ممکن به پایان رسید. بعد از کشته شدنِ دنریس توسط جان، شورایی از سران خانواده‌های مختلف تشکیل شد که برای سرنوشت وستروس تصمیم بگیرد. در این شورا هم تیرین نقش اساسی را ایفا کرد. سم‌ول هم البته که جلوتر از تفکر قرون وسطایی افراد حاضر، پیشنهاد رای‌گیری  عمومی یا دموکراسی را داد، با تمسخر سایر افراد روبرو شد، اما در اتفاقی که احتمالا فکرش را نمی‌کردیم، تیرین پیشنهاد داد بهترین فرد ممکن برای سلطنت برن استارک است. و این شاید تنها موردی بود که اندکی غافلگیری در این اپیزود داشت. برن، کسی که او هم به دنبال سلطنت نیست. کسی که خاطره‌ی ملت‌ها را در ذهن دارد.به قول تیرین قوی‌ترین دارایی یک ملت داستان است. ارتش و طلا را می‌توان نابود کرد، اما خاطره و داستان را نه. و با موافقت سران حاضر در جلسه، برن به عنوان پادشاه جدید وستروس و قلمرو ششگانه انتخاب شد. اولین پادشاهی که نه با زور و ارتش و لشکرکشی که با انتخاب شورا به این عنوان رسید. سر آخر حرفِ سم‌ول هم به نوعی به واقعیت تبدیل شد. «برنِ فلج»، پادشاهی شد که تیرین را به عنوان مشاور انتخاب کرد و به سانسا اجازه داد شمال را جدای از قلمروی وستروس حفظ کند. پادشاهی که هم دانا است، هم می‌تواند زمان‌ها و مکان‌های دوردست را ببیند و از همه مهم‌تر از خونسردی او اطلاع داریم و می‌دانیم عصبانی نمی‌شود. پس خطر یک شاه دیوانه‌ی دیگر وستروس را تهدید نمی‌کند.

و این پایان نغمه‌ی یخ و آتش بود. در میان تمام پلیدی‌ها و زشتی‌ها، می‌توان امیدوار بود. سرانجام فرزندان ند استارک به عاقبت خوش رسیدند. یکی شاه وستروس و شش اقلیم شد، یکی ملکه‌ی شمال. آریا هم به دنبال کشف غربِ سرزمین وستروس رفت. در این میان اما مهم‌ترین فرد عاقبت چندان خوشی نداشت: جان اسنو. کسی که با جمع کردن ارتش، زندگان را در برابر مردگان نجات داد. و کسی که مردم را از دست ملکه‌ی دیوانه نجات داد. او با توافق بین ارتش شمال و ارتش آنسالیدها، به شمال فرستاده شد تا دوباره در نایت واچ خدمت کند. و در آنجا به همراه مردم وایلدلینگ به شمال دیوار به راه افتاد. و نغمه‎‌ی یخ و آتش چه بود؟ نه فقط اسمی که سم‌ول برای کتاب تاریخ جنگ‌های وستروس انتخاب کرد، کتابی که اسمی از تیرین در آن برده نشده، که می‌توان آن را عنوانی برای جان به کار برد. نغمه‌ای که از ترکیب استارک‌ها و تارگرین‌ها به وجود آمده بود و بدون آنکه به پاداشی برسد دنیا را نجات داد.

و این داستان تمام شد. چه پایان آن را دوست داشته باشیم چه نه، این داستان برای یک دهه همه ما را سرگرم کرد. با آن خندیدیم و گریستیم. به راستی حق با تیرین است. چه چیزی قدرتمندتر از یک داستان است؟

30 اردیبهشت 1398 18:19

سایر اخبار

ارسال دیدگاه جدید

برای ارسال نظر باید وارد حساب کاربریتان شوید یا عضو سایت شوید.

دیدگاه های ارسال شده

Lycas پروفایل 15 خرداد 1398
پاسخ به دیدگاه

من از دوران راهنمایی این سریال دنبال کردم. از فصل دومش. باید بگم حقیقتا بعد از فصل 8 که دیروز دیدمش دچار افسردگی شدم. این چیه آخه؟ نبرد با وایت واکر ها میتونست یک فصل کامل باشه خودش.. امان از سازنده های پول پرستش… بهترین سریال تاریخ رو به یکی از بدترین ها تبدیل کردند

نمایش دیدگاه
MRD98 پروفایل 3 خرداد 1398
پاسخ به دیدگاه

در کل این “برن استارک” داستان مااز این حقیقت اینکه جان پسر ند استارک استفاده کرد، جان با دنی انداخت به جون هم و در پی اش اتفاقات دیگر ک…. خودش به تاج و تحت برسه . ایشون بسیار زیرک و لاشی گانه برخورد نمود.. :)))) در کل پایان معقول و قابل قبولب بعد از 8 سال داشت….

نمایش دیدگاه
morteza hw 256 پروفایل 1 خرداد 1398
پاسخ به دیدگاه

اخرش مثل اخر ارباب حلقه ها که سرگذشت خودشون و به اسم همون کتاب نوشتن در اومد

نمایش دیدگاه
Sami_R پروفایل 31 اردیبهشت 1398
پاسخ به دیدگاه

کلا دو دیدگاه خیلی مثبت و خیلی منفی راجع به این فصل و پایان بندیش داره وجالب اینه که هر دو دسته مثل نویسنده همین پست ، واقع بینی و واقع گرایانه بودنش رو از دلایل خوب بودنش میدونن و اون دسته هم عکس این قضیه رو! به هر حال HBO با هر امتیازی که از سایت ها گرفته باشه چه رضایتمندی بیننده هارو داشته باشه یا نداشته باشه به هدف خودش رسیده و بیشترین بیننده و درآمد رو برای این فصل داشته .
اگه خودمون رو به اون راه نزنیم همه میدونستیم آخر همه شخصیت ها مرگه ، خلاصه سریال تکنیک اصلیش همین بوده و همه هم میدونستیم که نویسنده از همین تکنیک استفاده میکنه تا با غمگین ترین حالت ممکن مثلا غافلگیر کنه ولی نکته اینه که غافلگیریش تو کشته شدن شخصیت ها نبود بلکه سیر رسیدنشون به آخرین نقطه شون بیننده رو میخکوب میکرد این فصل اون سیر رو نداشت ، شاخ و برگ کافی برای درک و هم حسی بیننده نداشت صرفا فقط نقطه پایان داشت .

+ من دوست داشتم “شاه شب” شخصیتی که 7 فصل به ما استرس رویارویی با اون رو میدادن ، اون پرستیژ ، اون ابهت ، شخصیتی که حتی یک جمله دیالوگ نگفت ولی اسمش کل سریال رو به چالش می کشید ،تک تک شخصیت های اصلی رو به زانو در میاورد و کلا چرخه فکری ، حکومتی ، طبقاتی و ساز و کار بشری که هر کس فکر میکنه مسیر خودش درسته رو نابود میکرد یا حداقل تو یک صحنه با شکوه ، ارزشمند و به یاد موندی شکست میخورد. تنها شخصیتی که برای پایان بندیش بسیار ناراحت شدم! مثل بتمنی که بدون جوکر معنی نداره برای من 3 قسمت آخر بدون شاه شب اصلا هیچ کارکتری معنی نداشت و برام مهم نبودن!
+ تو شخصیت ها هم خودم رو Theon Greyjoy میدیدم از اول تا آخرش! یک انسان پر اشتباه درگیر هویت بی تخم پشیمونی که متوجه اشتباهاتش هست و بار سنگینی رو شونه هاشه و سعی کرد رد اشتباهاتش رو با قدم های درست جبران کنه! کارکتری که واسه همه فرعی بود واسه من اصلی بود!

نمایش دیدگاه
Fatemeh Eizadpanah پروفایل 31 اردیبهشت 1398
پاسخ به دیدگاه

من خودمو هرگز به اون راه نزدم. من آماده دیدن صحنه مرگ تک تک شخصیت ها بودم. ولی مرگ زیبا. مرگ معنادار. مرگ منصفانه. یا اگرم زنده میمونن یکم قضیه makes sense کنه. هیچوقت خودمو آماده نکردم واسه مرگ چرت و پرت و زنده موندن چرت و پرت چون بنظر من از جورج «بعید» عه و دقیقا همین اتفاق افتاد. مثلا شخصیتهای اصلی:
نایت کینگ اونجور کشته شد (بیشتر اعتراض من به کشته شدنش اینه فقط ۱ اپیزود طول کشید مرگ کسی که از سکانس اول سریال مارو ترسوندن ازش)
سرسی هم که دیدیم چی شد (خیلیا میگن مدفون شد زیر کاخی که سالها برای داشتنش تلاش کرد چقدر شاعرانه و… ولی بنظر من یه مرگ خیلی خفن تر حق سرسی ای بود که یهو از میانه سیزن ۸ فهمیدیم نایت کینگ ویلن فرعی بوده و سرسی ویلن اصلی و‌ یه عمره سرکاریم)
جیمی (واقعا من نفهمیدم چرا جیمی رو سعی کرد خوب کنن بعد اینجور نابودش کنن. مث اینه یکی بهت از دور بگه بیا بیا بیا بعد بری پیشش بگه برو کاری نداشتم باهات خواستم اذیتت کنم)
جان (بعد از اینکه فهمیدیم وارث برحقه یا اصلا قبل ترش وقتی فهمیدم که خدای نور برش گردونده که باعث از بین رفتن تاریکی بشه ، میدونستم میره که بمیره)
دنریس (هیچوقت انتظار نداشتم کشته بشه و انتطار داشتم کویین بشه. همیشه حس کردم هدف فرعی شخصیت دنریس شکست دادن دیوانگی ایه که توی وجودش بود از همون اول. انتظار داشتم شکست بده دیوانگیو و کویین بشه نه اینجور که شد)
درمورد تیریون هیچ نظری ندارم. تیریون همیشه محبوب بوده ولی هیچوقت هدف خاصی رو دنبال نکرده که بخوام روش حساس بشم. از همون اول فقط تو فکر خوشگذرونی بود و یکم غر زد به تایوین که کسترلی راک حق منه و بعدشم افتاد پشت سر دنریس و با زیر سایه دنریس رفتن نابود شد رسما.

نمایش دیدگاه
nima13 پروفایل 30 اردیبهشت 1398
پاسخ به دیدگاه

بعد از این همه شخصیت پردازی، آخرش مثل کلید اسرار شد.

نمایش دیدگاه
SEIS پروفایل 31 اردیبهشت 1398
پاسخ به دیدگاه

???یادش بخیر کلید اسرار

نمایش دیدگاه
mpz پروفایل 30 اردیبهشت 1398
پاسخ به دیدگاه

بعد از این فصل از سریال دیدن نا امید شدم

نمایش دیدگاه
farzad18 پروفایل 30 اردیبهشت 1398
پاسخ به دیدگاه

فوق العاده بود حتي دلم براي روزايي كه در انتظار طولاني براي فصل و قسمتاي جديدش بودم تنگ ميشه. هيچ سريالي هيچوقت نميتونه جاشو پر كنه

نمایش دیدگاه
Alirezarazmgah پروفایل 30 اردیبهشت 1398
پاسخ به دیدگاه

سریالی با اون همه پیچیدگی خیلی ساده به پایان رسید خیلی بد بود

نمایش دیدگاه
Fatemeh Eizadpanah پروفایل 30 اردیبهشت 1398
پاسخ به دیدگاه

ایکاش کامنتم حاوی اسپول نخوره چون دوست دارم همه حامیان ببینن و جوابگو باشن.تناقض شدید شدید شدید.خوشبحال خودم از سال 2015 طرفدار سریال شدم نه از 2011.

سوال ها(البته یکصدم از سوالهای بیجواب هم نمیشن ایناییکه لیست میکنم):
1-اگه سانسا،سم،داووس و تیریون حامی جان بودن چرا یهو برن کینگ شد؟
2-برن کینگ شد چرا سریعا تیریون رو بخشید ولی جان تبعید شد؟گری ورم که رفت.از یارا ترسیدن؟
3-برن تا 2 اپیزود پیش چیزی نمیخواست یهو گفت این همه راه تا اینجا اومدم کینگ بشم؟
4-برن چه کینگیه که اجازه داد هزاران نفر در کینگزلندینگ کشته بشن وقتی میتونست جلوگیری کنه؟
5-دنریس چرا سریعا تیریون رو اعدام نکرد و گری ورد سریعا جان رو نکشت؟
6-نقشی که هویت حقیقی جان بازی کرد چی بود؟نگید دیوانگی دنریس چون دنریس از همون اول میخواست با خون و آتش صاحب همه چیز بشه!
7-“مستر آو ویسپرز” به چه درد برن میخوره؟
8-جیمی نقشش این بود برن معلول شه خب چرا تلاش کرد آدم خوبی بشه بعدش دوباره بد بشه؟
9-عشق و عاشقی:نقش رابطه ی گندری و آریا(از سیزن 1 روش کار شد) و جیمی و برین(از سیزن 2 روش کار شد)چی بود؟
10-چرا همونطور که سانسا اعلام استقلال کرد بقیه اقلیم ها هم اعلام استقلال نکردن؟
11-جان که به یه kneeler حرفه ای تبدیل شده چطور بعنوان یکی از اعضای Free Folk پذیرفته شد؟
12-هدف برگشتن جان از مرگ چی بود؟ خدای نور دشمنش تاریکی(نایت کینگ)عه نه دنریس!
*دروگون پسر باهوش مامان فهمید صندلی آهنی مامانشو به کشتن داده ها.
*جان تا دید ریگال مرده رفت سمت گوست.
تیریون:کلا بی هدف بود در طول داستان ولی plot armor فوق العاده قوی ای داشت.
جیمی:بی شرافت اومد و بی شرافت رفت.
سرسی:هیچوقت ملکه”7″اقلیم نشد.
دنریس:دیوانگیش برهمگان آشکار شد و 10 ثانیه بعد از رسیدن به هدفش مرد.
جان:خیلی قشنگ دنریس میتونست”چشم سبز”آریا باشه و نایت کینگم به این جان بدبخت برسه.خیلیم بی هدف.
برن:جز اینکه چندباری کلاغاش خبر دادن نایت کینگه کجاست هیچ کار دیگه ای نکرد و آخرشم کینگ شد.
آریا:”ایلین پین”باقی موند از لیستش ولی هیچوقت یادم نمیره اپیزود 5 سیزن 8 تارگرین شده بود آتیش نمیگرفت.
سانسا،برین،پاد،سم،یارا،گندری و ادمیورم رسیدن به اهدافشون.
گری ورم هم که رفت دنبال هدفش.

نمایش دیدگاه
sampayne پروفایل 3 خرداد 1398 حاوی اسپویل
پاسخ به دیدگاه

در مورد سوال هایی که شما کردید چندتاش واقعا واضحه و چندتاش هم در واقع تصور شماست از اتفاقات سریال که دوست داشتید اونجور که میخواید میشد … مثل بی شرافت دونستن جیمی در حالی که به هیچ وجه اینطور نیست و در نهایت هم کاملا شریف و مثبت مرد … فکر نمی کنم کسی دید منفی نسبت بهش داشته باشه
اما جواب سوالا از نظر من:
1- چون اصلا جان نمی تونست با قتلی که کرده شاه بشه
2- تیریون قاتل نبود جان مرتکب قتل شده این خیلی فرقشه
3- موضوع برن واقعا پیچیدس … اصلا مشخص نیست این آدم توی جلد کی هست؟ چی هست چی میخواد؟
4- متوجه نمیشم چطوری میتونست جلوگیری کنه … اگر هم میتونست فرقی نمیکنه … اون میخواست همه این اتفاقات زنجیره وار بیفته تا برسه به این پایان
5- به هر حال هر متهمی توی همین دنیای وستروس هم باید اول محاکمه بشه دیگه
6- متوجه سوال نشدم ولی جان جزو شخصیت پردازی های بسیاااار ضعیف فصل آخر بود خیلی خرابش کردن این جان جانی نبود که باید باشه و جانی که میشناختیم
7- متوجه سوال نمیشم … اون که لرد واریسه
8- دقیقا چرا میگید جیمی بد شد؟؟؟ چه کاری کرد که بد شد؟ مگه به ارتش سرسی کمکی کرده؟
9- داستان های فرعی و خرده پیرنگ
10- بقیه خاندان ها اکثرا به اندازه استارک قدرتمند نبودن که شجاعتش رو داشته باشن
11- بین مردمان آزاد محبوبیتش رو کسب کرده بود
12- به هر حال نایت کینگ مرده بود و خطر جدی تری به اسم دنریس وستروس رو تهدید می کرد

نمایش دیدگاه
Fatemeh Eizadpanah پروفایل 7 خرداد 1398
پاسخ به دیدگاه

ممنون از توجهتون.
1-جان نتونست با قتلی که کرده شاه بشه ولی برن تونست با اینکه میتونست جلوی همه چیزو بگیره و نگرفت شاه بشه؟
2-تیریون قاتل نبود ولی خائن که بود! خائن درجه یک…فراری دادن جیمی…تلاش برای آزادی سرسی…و در نهایت مجبور کردن جان به کشتن دنریس!
3 و 4-میتونست جلوگیری کنه چون “تایید” شد قدرت دیدن آینده رو داره!
5-این plot armor فوق قوی تیریون و ضعف داستانه!
6-واقعا نقشی که هویت حقیقی جان بازی کرد چی بود؟ قضیه ای که از همون اپیزود اول سریال روش مانور داد. وقتی که همه یه دایروولف گیرشون اومد. برن به جان گفت تو چی؟ جان گفت من استارک نیستم. ینی جز اولین چیزایی بود سریال شروع کرد روش مانور دادن ولی آخرش واقعا چیشد؟
7-برن استارک گفت توی Small Council فقط یه Master of ٌٌWhispers کم داریم (آخه اگه خودش دانای کل عه اون دیگه واسه چیشه!)
8-جیمی شخصیتی که 7 سیزن روی مثبت شدنش کار کردن آخرش خیانت کرد به اعتماد برین و سانسا و رها کرد همه چیزو که بره جون سرسی (ویلن داستان) رو نجات بده! عهدشکن اومد و عهدشکن رفت!
9-بجای مانور دادن روی عشق و عاشقی واقعا میتونستن بیشتر روی شخصیت پردازی کار کنن وقتی در نهایت عشق و عاشقیه نافرجامه! اونم واسه داستانی به این فشردگی…با حذف کردنش براحتی جا برای خیلی چیزا باز میشد. الآن ارباب حلقه ها Sex & Nudity نداره مرده مگه واقعا؟
10-یارا بخاطر استقلال جزایر آهن با دنریس پیمان بست ولی آخرش یادش رفت هدف زندگیشو و گفت خب بزار بعنوان اقلیمی از هفت اقلیم باشیم؟
11-بنظر محبوبیت اصلا بی معنیه. کل هدف مردمان آزاد زیر سوال رفت. اونا هزاران ساله اونطرف دیوار دارن با کلی خطر زندگی میکنن که زانو نزنن ولی ییهویی جان اومد شد عزیزدل و دار و ندارشون!
12-وقتی آرک کرکتر جان رو حول محور وایت واکر ها میسازی دیگه نباید بیایی عوضش کنی ثانیه آخر. حتی من حرف مردمو که میگن ند استارک باید کینگ میشد و مرد آرک کرکترش نابود شد نمیفهمم. ند نمیخواست شاه بشه. میخواست استنیس شاه بشه. آرک کرکتر ند با مرگش (که خدایی اولین شوک داستان بود برای شخص من مرگش) نابود نشد (چون همه انتظار داشتن کینگ بشه که اصلا آرکش نبود).

نمایش دیدگاه
sampayne پروفایل 8 خرداد 1398
پاسخ به دیدگاه

1- واسه اون مردم قتل یه چیز واضح تریه تا قضیه برن که نمی تونن ازش سر در بیارن
2- خائن در برابر دنریس… دیگه دنریسی نیست که بخواد تصمیم بگیره کی خائنه کی نه… دست نشاندش گری ورم هم که جلوی همه ضایع شد و خود تیریون گفت تو کی هستی که بخوای تصمیم بگیری.. و در نهایتِ زرنگی به همه قبولوند و برن رو تبدیل به شاه کرد و خودش هم شد دست … تیریون و برن با توجه به رابطه و مکالماتی که قبلا با هم داشتن نهایت استفاده رو از موقعیت کردن
3-و4- من همچنان چیزی در مورد پیش بینی آیندش نشنیدم و نخوندم… برن قادر به دیدن گذشته و تصمیم برای اتفاقات حال هست … در واقع اتفاقات جاهای دور رو با وارگ میتونه ببینه ولی آینده؟؟
6- خب از همونجا داشت روی هویت غیر استارک بودنش کار میشد ولی همه فریب حرام زاده بودنش رو خوردیم و بعد باز رودست خوردیم که حرامزاده نیست… تا اینجاش قشنگ کار شده ولی فصل آخر یه جان بی انگیزه و خودباخته رو داشتیم
7- نمی دونم والا جالبه
8- ببینید بله جیمی پشت کرد رفت ولی نرفت که در کنار شر بایسته و بجنگه … رفت که نشون بده تا لحظه آخر در کنار عشق همیشگیش می مونه … چون میدونست پایان کار سرسیه … حتی تیریون باهوش هم آزادش کرد توی چادر بهش گفت این کار رو بکن چون بدون شک سرسی نابود میشه … کلا تحول جیمی از یه آدم منفی و شر داستان به سمت مثبت و دلسوز بود و در آخر هم با همین نگرش مثبت از دنیا رفت … اگر لحظه آخر در کنار سرسی که هیچکی به اندازه برادرش آرومش نمیکرد نمی بود تا همیشه عذاب وجدان تنهاش نمیذاشت

در مورد برن هم همینو بگم که دیگه برن استارک نیست خودش هم اینو گفت … این برن پسر ند استارک شریف نیست که بخواد مثل پدرش هم باشه … یه موجود دیگه هست و اگر قرار به ادامه این روایت باشه شاید در آینده ببینیم که برن هم یه حاکم ظالمه … شاید حتی با توجه به قابلیت هاش قدرتمندترینشون هم باشه در تاریخ

نمایش دیدگاه
Fatemeh Eizadpanah پروفایل 9 خرداد 1398 حاوی اسپویل
پاسخ به دیدگاه

1 و 2-خب خودتونم میگین دنریسی “نیست”…اگه نیست جان چرا باید تبعید بشه! واقعا چرا؟
3و 4-سیزن چهارم برن یسری ویژن داشت از اژدهایی تنها بر فراز کینگزلندینگ و دقیقا همین ویژن سیزن هشت اپیزود 5 اتفاق افتاد. اصن خبرش ترکید همه میدونن برن قدرت دیدن آینده رو داره.
6-این بنده خدا از اول حرامزاده بود تا آخرش…ینی در یک کلام والدین حقیقیش به هیچ دردیش نخوردن! والدین حقیقی و تئوری R+L=J که سالهاست ذهن طرفداران کتاب و سریالو معطوف خودش کرده و این همه حول محورش جو درست کردن “هیچ” نقشی نداشت!!! آخر سیزن 6 جان داستانش با مادرش تموم شد و آخر سیزن 7 جان داستانش با پدرش تموم شد…واقعا چرا؟
8-جیمی رفت که جون نیروی شر داستان رو نجات بده. چطور به قضیه نگاه میکنید شما مگه؟ من خودم واقعا جیمی رو دوست داشتم…ینی “هیچ چیزی” توی سریال به اندازه عهدشکنی جیمی منو نابود نکرد…تا ابد روی دلمم میمونه…اصلا بحث این نیست بگم به برین و عشقش خیانت کرد…نه…به همه ی تلاشهاییکه برای خوب شدن شخصیتش از منفی به مثبت انجام دادن، پشت کرد…به همه چیز.
—–
برن تا وقتی توی وینترفل بود برن استارک نبود و لرد نبود و کلاغ سه چشم بود…به محض رسیدن به کینگزلندینگ شد برن استارک! چرا؟ چون مثل وقتیکه توی وینترفل بود اشاره نکرد من لرد نیستم من کلاغ سه چشمم!
تو وینترفل به هرکسی میرسید میگفت من کلاغ سه چشمم و لرد نیستم ولی تا اومد کینزلندینگ گفت “فکرکردی چرا این همه راهو تا اینجا اومدم.”
شاید در آینده ببینیمی وجود نداره بنظر من، چون برن آینده رو میبینه و میتونست جلوی کشته شدن مردم بدست دنریس یا اصلا کلی اتفاق های دیگه هم بگیره ولی هیچ کاری نکرد و همونجور نشست و هزاران نفر کشته شدن!!!
برن یه حاکم ظالم و ستمگره که اجازه داد هزاران نفر بخاطر بالا رفتن خودش از پله های قدرت بمیرن…

نمایش دیدگاه
sampayne پروفایل 12 خرداد 1398
پاسخ به دیدگاه

اگر انتظار داشتید این جان شاه وستروس بشه که همون بهتر که تبعید شد … کسی که عشق چشمشو کور کرده صلاحیت فرمانروایی رو نداشت … بنظرم بهترین جایی که برای شخصیت جان وجود داره همون دیواره … برای نایت واچ رهبر خوبی میشه
اگر یکی دوتا ویژن داشته دلیلی نمیشه کل آینده رو ببینه … احتمالا به عنوان یک راهنما واسش عمل میکنه تو معدود مواقع… توی مطالبی که در موردش در کتاب و منابع معتبر اینترنت هست که چنین چیزی گفته نشده … اگر اینطور بود میگفتیم پس باید جلوی کشته شدن این همه آدم رو می گرفت و اصلا داستان مسخره می شد ولی اینطور نیست و این فقط همون چندتا ویژن بیشتر نیست
در مورد جیمی دیدگاه شما هم به هر حال وجود داره … اما از نظر من کاری که شایسته بود رو انجام داد … نذاشت تنها عشق زندگیش تو لحظه آخرش تنها و مفلوک از بین بره … بحث شر بودن سرسی به کنار نا سلامتی چندتا بچه دارن از هم … اگه اونجا نباشه عهدشکن تره بنظر من
به هر حال هر کس نظری داره ممنون از بحث

نمایش دیدگاه
Fatemeh Eizadpanah پروفایل 15 خرداد 1398
پاسخ به دیدگاه

من هیچوقت موافق نظریه کینگ شدن جان نبودم ولی “اینجوری” آبکی تبعید کردنش هم باعث شد یه قسمت اصلی دیگه داستان نابود بشه! (موافق نبودم چون اصلا سیاستمدار نیست نه بخاطر چیز دیگه ای)

اگر به انگلیسی مسلط هستید این لینک هارو مطالعه کنید (کافیه فقط کلمه future رو سرچ کنید اگه حال ندارید کامل بخونید)
https://gameofthrones.fandom.com/wiki/Bran_Stark (که در واقع معتبرترین منبعه)

https://www.vulture.com/2019/05/game-of-thrones-king-bran-the-broken.html

https://www.vanityfair.com/hollywood/2019/05/game-of-thrones-who-will-win-bran

https://www.vulture.com/2019/05/game-of-thrones-westeros-is-screwed.html

ممنون از توجهتون

نمایش دیدگاه
mjkazemi پروفایل 3 خرداد 1398 حاوی اسپویل
پاسخ به دیدگاه

استقلال شمال به چند دلیل قابل قبول نبود:
اولا چه کسی بهتر از برن استارک فرزند ند استارک برای قبول حکمرانی ، کسی که کلاغ سه چشم هست و حالا حالا هم نمیمیره و از همه مهم تره که دلیل اول جلوش هیچی نیست به چالش نکشیدن شدن سانسا ، کجای شمال از همه قوی تره شمال الان باید از ضعیف تر پادشاهی ها باشه با چندین خاندانش که نابود شدن با ویرانه ای که مونده از نبرد با نایت کینگ تا چنگ داخلی و شورش های شکست خورده قاعدتا برای شمال نباید چیزی باقی مونده باشه از دورن کجا بهتر برای اعلام استقلال وقتی همچین گزینه ای وجود داره جایی که هیچ وقت حتی توسط اژدها فتح نشده ، جایی که هنوز حکمرانش رو شاهزاده دورن صدا میکنن ، جایی که از حامیان دنریسی بودن که یه شمالی کشتتش.

نمایش دیدگاه
Fatemeh Eizadpanah پروفایل 7 خرداد 1398
پاسخ به دیدگاه

کسی بهتر از برن استارک فرزند ند استارک؟؟؟!!!
من فقط میتونم با یه دیالوگ کل حکمرانی برن رو زیر سوال ببرم “Chaos is a ladder”.
برن با هیچی نگفت هرج و مرجی ایجاد کرد که در نتیجه اش هزاران نفر کشته شدن (حالا خوب یا بد ولی کشته شدن) و آخرش خودش کینگ شد…
برن از هیچکدوم از ستمگران تاریخ دست کمی نداره!!!
اولش با مدکینگ که قاتل بود شروع شد و آخرشم با برن که قاتل عه تموم شد…
شاید بدست خودش خنجر و شمشیر روی گردن مردم نذاشته یا سینه شونو ندریده ولی اجازه داد که همه این اتفاق ها بیوفته!!!

نمایش دیدگاه
koorosh salarian پروفایل 7 خرداد 1398
پاسخ به دیدگاه

Fatemeh Eizadpanah خانم…..
من ۱۰۰/` با شما در تمامی موارد موافق ام تمام کامنت های شما رو خوندم چه اینجا و … بگذریم. منم تا جایی که امکان و شرایط بود برای جمع آوری امظاء واسه دوباره ساختن فصل ۸ و شاید ۷ گات کمک کردم و… بشدت ناراحت ام و احساس میکنم که به تاریخ و آیندگان خیانت شده است. همان طور که ، پدر خوانده. ساخته شد و ما وجود نداشتیم الان لذت میبریم… آینده گان هم روزی ما را ملامت میکنند که چرا و اگر ها… در کل باید این سریال رو shift delete کرد.(و در همین سایت بارها کامنت و نقد و چرائی این اتفاق تلخ را بررسی کردم)

نمایش دیدگاه
Fatemeh Eizadpanah پروفایل 7 خرداد 1398
پاسخ به دیدگاه

ممنون ازینکه درک میکنید

نمایش دیدگاه
sampayne پروفایل 3 خرداد 1398
پاسخ به دیدگاه

mjkazemi
دورن در برابر شمال یه خاندان فرعی به حساب میاد. شمال وستروس شاهراه کل 7 قلمرو محسوب میشه. شما ببین توی همون اپیزود آخر که سران خاندان ها نشسته بودن چند نفر از شمال حضور داشتن در برابر شاهزاده دورن. وینترفل تا حدی تخریب شد ولی مشخصه که به راحتی به قدرت برمیگرده و حامیانش هم کم نیست. دورنی ها هم که کم از بین نرفت شخصیت های اصلیشون. قدرتمند از نظر نیروی جنگی و سیاست به نظر نمیان.

نمایش دیدگاه
mjkazemi پروفایل 4 خرداد 1398 حاوی اسپویل
پاسخ به دیدگاه

چجوری دورن یک خاندان فرعی بنظر میاد؟!!!!!!!! دورن از بزرگترین خاندان ها وستروسه ، اهالی دورن تنها مردمی بودن که تونستن در برابر تارگرین ها و اژدها هاشون مقاومت کنند و در آخر هم با ازدواج به بقیه قلمرو ها پیوستند ، شعارشون رو ببین unbowed unbent unbroken ، بعد تو کل این داستان دورن هیچ آسیبی از نظر نظامی یا اقتصادی ندید در حالی که شمال رو ببین با چه منطقی هنوز ده هزار نیرو داره در حالی که قبل ار اینکه هیچ آسیبی ببینه راب استارک با تمام پرچم دار هاش تونست چیزی کمتر از 20 هزار نفر نیرو آماده کنه , و این هم میدونیم قدرت تمام خاندان های شمال با هم برابر با امبر و کاراستارک و بولتون هاست و اینو در نظر بگیر که بولتون ها و کاراستارک ها از بین رفتن به همراه تعدادی از خاندان های کوچکتر، تو اون گردهمایی هم که میگین از شمال استارک ها اومده بودن از دورن مارتل ، بعدشم شمال کجاش شاهراه هستش ، شمال انتهای راه هستش که اگر شاهراه بود مخالفت بیشتری باید با استقلالش میشد( هرچند که هیچ مخالفتی نشد). و اصن به ویل نمیپردازم چون هیج تمایلی برای استقلال نشون ندادن.

نمایش دیدگاه
sampayne پروفایل 4 خرداد 1398
پاسخ به دیدگاه

اول اینکه بنده نگفتم دورن خاندانی فرعی هست گفتم در برابر شمال و عظمتش فرعی هست … در سوال کامنت اول هم که پرسیدن چرا بقیه اعلام استقلال نکردن گفتم بقیه خاندان ها “اکثرا” به اندازه استارک قدرتمند نبودن نه همشون … کلمه شاهراه رو هم شاید بد به کار بردم منظور نقطه استراتژیک و بدون شک به نظر من مهمترین نقطه استراتژیک هست (محافظت از کل وستروس در برابر سرزمین های شمال، سخت بودن حمله زمینی بهش از جنوب به خاطر باتلاقی به اسم Neck و قلعه Moat Cailin که محل اتصال شمال به بقیه قلمروهاست و عبور ازش طاقت فرساس و …) … وسعتش هم که چیزی بیش از یک سوم وستروس رو شامل میشه … لقب فرمانرواش هم از طرف شاه سرزمین “محافظ شمال”ه که در آخر تبدیل شد به شاه/ملکه شمال … همه اینا نشون میده اگر شمال بخواد اعلام استقلال کنه چه تاثیری روی کل قلمرو داره
اگر زمان راب ارتش عظیمی جمع نشد زمانی که راب نیرو جمع کرد شمال اینقدر متحد نبود و خاندان های کوچیک سر ناسازگاری داشتن … یه دلیلش هم ضعف رهبری بود که راب از خودش نشون داد
در نهایت بستگی داره منظور شما از استقلال دورن در سریال باشه یا در کتاب … چون بحثشون کاملا متفاوته … اگر بحث سریاله که نباید انتظار داشت وقتی اونطور که باید به دورن و مارتل ها پرداخته نشده بیان و استقلال دورنی ها رو وارد داستان کنن که تاثیری روی بیننده و بقیه ماجرا هم نداره

نمایش دیدگاه
amin.k888 پروفایل 31 اردیبهشت 1398 حاوی اسپویل
پاسخ به دیدگاه

سلام
دوست عزیز متاسفانه فکر کنم پایان رو ریدن و یه چیزایی رو نشون ما ندادن .
مثلا اون شب که برن با تیریون حرف میزد معلوم نشد چی گفته شد بعد باهم صمیمی شدن و در آینده تیریون برن برای پادشاهی پیشنهاد داد برنم اونو بخشید و هندش کرد درحالی که میگفت هیچ علاقه ای ندارم به پادشاهی .
یا با اینکه برن همه چیزو میدونست به بقیه نگفت سرسی ارتش نمیفرسته تا دنریس از جیمی بشنوه و عصبی بشه .
یا چرا اصرار بیخود میکرد سم زودتر به جان بگه هویت واقعیش کیه که اونم به دنریس بگه تا دشمنی بینشون پیش بیاد .
تیریون هم میاد جان تحریک میکنه دنریس بکشه تا عرصه خالی بشه برن کینگ شه .
در کل میخوام بگم برن فک نکنم شخصیت خوبی بوده باشه و همه اینارو برنامه ریزی کرده تا به پادشاهی برسه و کلا به جز جان شخصیت مثبتی تو سریال ندیدم اون که چوب همین خوبی شو خورد .

نمایش دیدگاه
Fatemeh Eizadpanah پروفایل 31 اردیبهشت 1398
پاسخ به دیدگاه

سلام دوست عزیز
قبل از هر چیزی: نمیدونم تا الآن کسی به این تئوری فکرکرده یا نه. اطلاعات زیادیم ندارم از کتاب که بخوام ریز جزییات رو در نظر بگیرم که عایا واقعا تئوریم درسته یا نه. مثلا از «مردان بی چهره» یا «کلاغ سه چشم» که نقش مهمیو بازی میکنن توی این تئوری اطلاعات دقیقی ندارم. ممکنه خیلی جذاب بنظر بیاد یا بی اهمیت ولی جالبه!
من یه تئوری به ذهنم رسید و با این حرف شما تصمیم گرفتم بنویسمش.(بله تئوری ها زاده ذهن طرفدارانن و جورج و D&D کوچیکترین اهمیتی هم بهشون نمیدن و حالا همه چی برای همیشه تموم شده. معلوم نیست جورج هیچوقت بتونه کتابهاشو تموم کنه یا نه و معلوم نیست D&D هرگز پاسخگوی سوالات ناتمام ماها باشن یا نه ولی من به خودم جرات دادم اینجور فکرکنم و این تئوری به ذهنم برسه):
بیس اصلیشم از chaos is a ladder میاد. دقیقا همون کاری که برن کرد.
برن، لرد بیلیش عه. چون برن بسیار خبیث بود این سیزن و شماهم بخوبی اشاره کردین بهش. در یک کلام هیچ کاری نکرد که باعث کلی خسارت شد و بقول شما همه رو انداخت به جون هم و آخرشم کینگ شد (chaos is a ladder). اجداد لرد بیلیش اهل براووس بودن. مرکز «مردان بی چهره» براووس عه. لرد بیلیش احتمال خیلی زیادی داره که این توانایی رو داشته باشه. کلا هم این افراد خیلی مرموز ان. مثل «جکن هگار». لرد بیلیش یجا زده در طول سیزن ۷ برن رو‌ کشته و چهره اش رو برداشته و حالا برن شده و توانایی هاشو داراست (این خاصیت بی چهره شدنه دیگه. درسته؟ اینکه تماما اون فردی بشی که چهره شو پوشیدی). زد همه رو انداخت به جون هم و هیچ تلاشی برای هیچ چیزی نکرد و چون از آینده هم خبر داره (قدرت کلاغ سه چشمیش) میدونست چکار کنه که یه قدم یا اصن ۱۰۰ قدم از بقیه جلوتر باشه. اینطور شد که در نهایت کینگ شد. آریا هم وقتی لرد بیلیش رو کشت هیچ تلاشی نکرد که دست بذاره رو صورتش رو ببینه آیا این خود حقیقی لرد بیلیشه یا نه (مثل اون سکانسی از اپیزود ۱۰ سیزن ۵ که چند دیقه قبل از کورشدن آریا کسی با چهره جکن یه چیزی خورد و افتاد مرد و آریا مرتب صورتهاشو برمیداشت هردفعه یک نفر بود.)

شاید در آینده بفهمیم چرا برن هیچ کاری نکرد و با آوردن دلایل منطقی راضی بشیم و شایدم هرگز این اتفاق نیوفته ولی تا اون موقع من میخوام اینجور فکرکنم که برن، لرد بیلیش عه.
یکی روی توییتر حرف قشنگی زد:
‏D&D can ignore canon. Why don’t we do the same??
البته مطمئن نیستم بتونم حتما اینکارو بکنم ولی تلاشمو میکنم.

نمایش دیدگاه
koorosh salarian پروفایل 30 اردیبهشت 1398
پاسخ به دیدگاه

درود خودتون اشاره کردید که فصل ۷&۸ ضعف زیادی داشته.منم قبلا گفتم… هر چه بود گذشت و ما خوش شانس بودیم که در عصری زندگی میکنیم که همچنین شاه کار های (فراق از دو فصل آخر که یک کلام افتضاح بود)در اون وجود داره و با پیشرفت تکنولوژی ما هم رشد میکنیم… سپاس

نمایش دیدگاه